کلاس دوم آیدا
باز هم مهر با حال وهوای خاص خودش وصدای خش خش برگهای زرد شده اش اومده ومن رو می بره به سالهای کودکی ،سالهایی که من شب اول مهر را با شوق فراوان به صبح می رساندم .صبح که بیدار می شدم حس خاصی داشتم تمام وسایلهام نو بودن ولباسها تمیز واتو کشیده .همه چیز بوی تازگی می داد وای که چقدر ذوق داشتم. اون زمان مد بود بچه ها موقع مدرسه رفتن گریه می کردن ولی من برای کلاس اول که مامانم به مکه رفته بود قبل از اینکه خواهر بزرگترم بیاد خودم رو به مدرسه رسانده بودم وبین بچه ها گم شده بودم .یاد سالهایی می افتم که پشت سرهم گذشتند ومن نفهمیدم که کی امدن وکی تموم شدن !یاد سالهایی که سپری شدن ومن در پس هر کدوم از اون سالها بزرگ وبزرگ تر شدم........آیدا وامیرمحمد باسر وصدا وارد اتاق شدن ومی خواهند که بینشان قضاوت کنم ومن را از سالهای کودکی بیرون می آورند بر می گردم به این زمان .باورم نمی شود که خودم مادر شده ام واکنون خاطرات مربوط به دختر عزیزم را می نویسم .
سال دوم آیدا را به مدرسه دولتی کرامت بردم که با استقبال آیدا مواجه شدم چون مهسا دختر خاله اش در آن مدرسه بود .آیدا هم مثل خودم عاشق مدرسه رفتن است واز گریه ودلتنگی خبری نیست .

آیدا ومهسا




کلاس دوم آیدا
